وسیلت

لغت نامه دهخدا

وسیلت. [ وَ ل َ ] ( ع اِ ) سبب. وسیلة:
این طبع سخن سنج من وسیلت
در خدمت تو بی شمار دارد.مسعودسعد.یکی را... قوت شهوانی بر قوت عقل غالب گشته... و بدین وسیلت خسر الدنیا و العقبی گردیده. ( کلیله و دمنه ). و جسم هوا را به وسیلت برودت... ( سندبادنامه ). پس به وسیلت این فضیلت دل مشتاقان صید کند. ( گلستان ).
او چاره کار بنده داند
چون هیچ وسیلتش نماند.سعدی.- بدان ( به آن ) وسیلت؛ به آن وسیله. بدان جهت. به آن سبب. ( فرهنگ فارسی معین ): و تاج فضیلت بدان وسیلت بر سر ایشان نهاده. ( فرهنگ فارسی معین ازلباب الالباب ). || واسطه. پارتی. ( فرهنگ فارسی معین ).
- بی وسیلت؛ بدون واسطه. بی پارتی. ( فرهنگ فارسی معین ):
درِ میرو وزیر و سلطان را
بی وسیلت مگرد پیرامن.
( فرهنگ فارسی معین از گلستان چ فروغی ص 35 ).

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱- وسیله: ((...یابوسیلتی از وسائل مستحق گردد... ) ) یا بدان (به آن ) وسیلت. به آن وسیله بدان جهت به آن سبب: (( وتاج فضیلت بدان وسیلت برسرایشان نهاده. ) ) یا بی وسیلت. بدون واسطه بی پارتی: (( در میر و وزیر و سلطان را بی وسیلت مگرد پیراهن... ) ) ( گلستان )

جمله سازی با وسیلت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر چه صورت می وسیلت سازدش ز‌آن وسیلت بحر دور اندازدش

💡 به شاعران ز عطای تو بی وسیلت شعر هزار گونه کرامت هزار بار آمد

💡 چه گفت زهره ز بزمش طرب برم ورنه کجا وسیلت شادی این و آن شدمی

💡 فخری، که از وسیلت دونی رسد به تو گر نام و ننگ داری، ازان فخر عار دار

💡 او وسیلت جست سوی ما زدور چون کنم از خجلتش از خود نفور

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز