لغت نامه دهخدا
هوش زدا. [ زَ / زِ / زُ ] ( نف مرکب ) زداینده هوش. رجوع به هوش زدای شود.
هوش زدا. [ زَ / زِ / زُ ] ( نف مرکب ) زداینده هوش. رجوع به هوش زدای شود.
زداینده هوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درد سر میکشم از عقل کجائی ساقی قدحی هوش زدا تا ببری هوش مرا
💡 ساقی لب میگون تو کافیست بمستی با هوش زدا چند بری عقلم و هوشم
💡 هر کجا باده کشیدیم بود هوش زدا می عشق تو بنازم که فزاید هوشم
💡 یکدو جرعه بکش از آن قدح هوش زدا تا که خود را زقدح سرخوش و مدهوش کنی