لغت نامه دهخدا
هنریافته. [ هَُ ن َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) باهنر. دارای هنر:
بماناد تا روز ماند جوان
هنریافته جان نوشین روان.فردوسی.
هنریافته. [ هَُ ن َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) باهنر. دارای هنر:
بماناد تا روز ماند جوان
هنریافته جان نوشین روان.فردوسی.
( صفت ) دارای هنر هنرور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه از درس و صحبت هنر یافته نه بهری زمام و پدر یافته
💡 پیش پا را نتواند ز سیه روزی دید در کف هر که چراغی ز هنر یافته ام
💡 آن بزرگان که بزرگی به هنر یافته اند چون هنرهای تو را برشمرم بی هنرند
💡 بماناد تا روز باشد جوان هنر یافته جان نوشینروان