لغت نامه دهخدا
هم میدان. [ هََ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) هم نبرد یا همزور:
دو هم میدان به هم بهتر گرایند
دو بلبل بر گلی خوشتر سرایند.نظامی.
هم میدان. [ هََ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) هم نبرد یا همزور:
دو هم میدان به هم بهتر گرایند
دو بلبل بر گلی خوشتر سرایند.نظامی.
هم نبرد یا همزور
💡 صفحه آیینه طوطی را به گفتار آورد تا تو هم میدان نیابی، از سخن خاموش باش
💡 از میدانهای مغناطیسی در سراسر تکنولوژی مدرن، بهویژه در مهندسی برق و الکترومکانیک استفاده میشود، مانند میدانهای مغناطیسی چرخنده در موتورهای الکتریکی و ژنراتورها. زمین هم میدان مغناطیسی دارد، که از لایه اوزون زمین در برابر باد خورشیدی محافظت میکند و در جهتیابی با قطبنما مهم است.