لغت نامه دهخدا
هلیش. [ هََ ] ( اِ ) مرغی باشد مردارخوار. ( برهان ). رجوع به هلش شود.
هلیش. [ هََ ] ( اِ ) مرغی باشد مردارخوار. ( برهان ). رجوع به هلش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گمان که جزو یقینست شد یقین ز یقین وگر جدا هلیش از یقین گمان داری
💡 گر یکی دم تو به غفلت وا هلیش او رود فرسنگها سوی حشیش