لغت نامه دهخدا
ندش. [ ن َ دَ / ن َ ] ( ع مص ) بازکاویدن از چیزی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). بحث کردن از چیزی. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || پنبه زدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ندف. ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
ندش. [ ن َ دَ / ن َ ] ( ع مص ) بازکاویدن از چیزی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). بحث کردن از چیزی. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || پنبه زدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ندف. ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ضد و ندش نیست در ذات و عمل زان بپوشیدند هستیها حلل