نترسی
لغت نامه دهخدا
نترسی. [ ن َ ت َ ] ( حامص مرکب ) نترس بودن. نترسیدن. رجوع به نترس شود.
فرهنگ فارسی
نترس بودن نترسیدن.
جمله سازی با نترسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو نیز از جهان داور دادگر نترسی که بندی به رزمم کمر
💡 چو بینی نترسی ز بالای او ز شاخ و دو چشم و ز پهنای او
💡 هان تا ز قصاص من نترسی که مرا هم گردن تیغ هست و هم گردن تیر
💡 از مکر خداوند همی هیچ نترسی زان است که با بنده پر از مکر و شکنجی
💡 همه روز ویران کنی کار ما را نترسی که یک روز ویران بمانی
💡 هیچ تو از روز بازخواست نترسی هیچ تو شرم از خدا و خلق نداری
💡 پدر به فرزند خود گفت که در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ زندگی هرگز از چالشهای پیش رو نترسی و با شجاعت و استقامت با آنها روبهرو شوی.
💡 در سخنرانیهای انگیزشی، گویندگان معمولاً تأکید میکنند که برای تغییر وضعیت موجود و رسیدن به موفقیت، نباید از شکست خوردن یا قضاوت دیگران نترسی و عقبنشینی کنی.
💡 اگر میخواهی در دنیای پر از تغییر امروز جایگاه ویژهای پیدا کنی، نباید از ورود به حوزههای جدید و یادگیری مهارتهای متفاوت نترسی و همیشه کنجکاو بمانی.