ناوکی

لغت نامه دهخدا

ناوکی. [ وَ] ( ص نسبی ) منسوب به ناوک است. رجوع به ناوک شود.
- تیر ناوکی؛ حظوه. ( تفلیسی ):
اندام دشمنان تو از تیر ناوکی
مانند سوک [ و ؟ ] خوشه جو باد آژده.شاکر بخاری ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).آن دیده را که در تو نظر دارد از حسد
روید بجای هر مژه ای تیر ناوکی.سوزنی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به ناوک.یاتیرناوکی.تیر ناوک.

جمله سازی با ناوکی

💡 ز ابروان مقوس، سیه کمانی ساخت؛ به قصد اهل دلش، ناوکی ز مژگان داد!

💡 ما ناوکی و دعوت ما تیر ناوکی تیری کز او علامت سلطان دریده‌ایم

💡 بیاریده‌ست از آن دو چشم دلگیر مرا بر دل هزاران ناوکی تیر

💡 دارد آن غمزه کمانی که به چشم نگران ناوکی سردهد آهسته که تا دل برود

💡 آه من سوی تو با نامه به هم آمد راست ناوکی کز پی رفتن بودش پر کاغذ

💡 هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد اول شکاف سینهٔ مرا نشانه کرد

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز