نانبائی

لغت نامه دهخدا

نانبائی. ( حامص مرکب ) نانوائی. خبازی. نان پختن. || نان فروشی. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) دکان نانبائی. دکان نان ساختن و فروختن. جای نان فروشی.

جمله سازی با نانبائی

💡 که او نانبائی است چابک ضمیر که نامش بود سالها یادگار

💡 قوامی نانبائی شد از بازار توحیدش به شرق و غرب در نان است و بر هفت آسمان دکان

💡 شادمان باش ای قوامی کز همه عالم توئی نانبائی کو ز نان جوید همی نام آوری