لغت نامه دهخدا
نامرده. [ م ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) که نمرده است. که زنده است. نمرده. مقابل مرده. رجوع به مرده شود.
نامرده. [ م ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) که نمرده است. که زنده است. نمرده. مقابل مرده. رجوع به مرده شود.
که نمرده است. که زنده است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار بار به نامرده طوطی جانت چگونه زین قفس آهنین تواند جست
💡 بی مرگ به عمر جاودانی نرسی نامرده به عالم معانی نرسی
💡 با مَرد شَهد بود و به نامرد زهر بود مَرده شیرین، نامرده چوْخ آجییدی
💡 چون زیستن تو مرگ تو خواهد بود نامرده بمیر تا بمانی زنده
💡 آن مرگ لقاست، نی جفا و کین است نامرده همی میرد و مرگش این است