نامرده
مترادفها
بیغیرت، پست
متضادها
مرد، شجاع
لغت نامه دهخدا
نامرده. [ م ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) که نمرده است. که زنده است. نمرده. مقابل مرده. رجوع به مرده شود.
فرهنگ فارسی
که نمرده است. که زنده است
جمله سازی با نامرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هزار بار به نامرده طوطی جانت چگونه زین قفس آهنین تواند جست
💡 بی مرگ به عمر جاودانی نرسی نامرده به عالم معانی نرسی
💡 با مَرد شَهد بود و به نامرد زهر بود مَرده شیرین، نامرده چوْخ آجییدی
💡 چون زیستن تو مرگ تو خواهد بود نامرده بمیر تا بمانی زنده
💡 آن مرگ لقاست، نی جفا و کین است نامرده همی میرد و مرگش این است
💡 او با رفتاری بسیار بزدلانه و فراری، در میان دوستان خود به عنوان یک فرد نامرده و بیشجاعت شناخته شد.
💡 در داستانهای قدیمی، شخصیتهای نامرده معمولاً در برابر مشکلات بزرگ تسلیم میشوند و از انجام وظایف خود به کلی شانه خالی میکنند.
💡 هیچکس دوست ندارد در جمع دوستانش به دلیل رفتارهای غیرشجاعانه و نامرده، مورد قضاوت و تمسخر دیگران قرار بگیرد و تحقیر شود.