لغت نامه دهخدا
ناظری. [ ظِ ] ( حامص ) نظارت کردن. ناظر بودن. رجوع به ناظر شود. || مباشرت. کارگزاری.
ناظری. [ ظِ ] ( حامص ) نظارت کردن. ناظر بودن. رجوع به ناظر شود. || مباشرت. کارگزاری.
۱ - نظارت مراقبت.۲ - مباشرت کارگزاری. ۳ - حق نظارتحق النظاره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آلبوم بیداد با آهنگسازی پرویز مشکاتیان و آواز محمدرضا شجریان، آلبوم بیقرار با آهنگسازی محمدجلیل عندلیبی و آواز شهرام ناظری و آلبوم پیغام اهل دل (همایونمثنوی) با آواز محمدرضا شجریان و نوازندگی سنتور منصور صارمی از جمله آثار مشهوری هستند که در این دستگاه ساخته شدهاند.
💡 حافظ ناظری (زادهٔ ۸ مرداد ۱۳۵۸) آهنگساز و خوانندهٔ اهل ایران است. او فرزند شهرام ناظری خواننده، موسیقیدان و آهنگساز موسیقی سنتی ایرانی است.
💡 دو چشم را تو ناظر هر بینظر مکن در ناظری گریز و ازو آن خویش جوی
💡 کَاَنَّ رَقیباً مِنْکَ یَرْعی خَواطِری وَآخَرَ یَرْعی ناظری و لِسانی
💡 نیست اینجا از بزرگان ناظری بر حال من بعد ازینم پیش آن اهل نظر باید شدن
💡 وجود تکینگیهای برهنه سبب بروز مسائل بنیادی برای نسبیت عام میشود، زیرا نسبیت عام نمیتواند چگونگی تکامل فضازمان در نزدیکی یک تکینگی برهنه را پیشبینی کند. در سیاهچالههای عمومی این مسئله وجود ندارد زیرا هیچ ناظری قادر به مشاهده فضازمان درون افق رویداد نخواهد بود.