میانگیری

مترادف‌ها

میانجی‌گری، واسطه‌گری

متضادها

افراط، تفریط

لغت نامه دهخدا

میانگیری. ( حامص مرکب ) گرفتن میان. || توسط و میانه روی. ( آنندراج ):
کمر در میانگیری این و آن
نمی دید مقصود خود در میان.ظهوری ( از آنندراج ).میان گر گیرمت عیبم مکن بیش
میانگیری عجب نَبْوَد ز درویش.کاتبی ( از آنندراج ).و رجوع به میانجی گری شود.
- میانگیری کردن؛ وساطت:
به روی هم افتاده کالا در او
میانگیریی کرده سودا در او.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگستان زبان و ادب

{buffering} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] عمل قرار دادن داده ها در میان گیر

جمله سازی با میانگیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بنابراین میان پردازشگر مرکزی و چاپگر می‌توان حافظه میانگیری (چه به صورت سخت‌افزاری و چه به صورت نرم‌افزاری) قرار داد تا پردازشگر اطلاعات را برای حافظه میانگیر فرستاده و چاپگر سر صبر و حوصله آن‌ها را چاپ نماید و پردازشگر هم پس از فرستادن اطلاعات می‌تواند به کارهای دیگری برسد.

💡 اعضای اضافی را می‌توان به‌دلایل مختلفی به یک اتصال اضافه کرد - بهبود عایق حرارتی، جلوگیری از چسبیدن قطعات به تجهیزات جوشکاری، جلوگیری از ایجاد قوس، و میانگیری فشار گیره یا میدان الکتریکی غیریکنواخت. جوشکاری پلاستیک‌های غیرقطبی با استفاده از ایمپلنت کامپوزیت رسانا برای بهبود افت دی‌الکتریک امکان‌پذیر است.

💡 در اختلافات شدید خانوادگی، حضور یک شخص مورد اعتماد و خردمند برای میانگیری می‌تواند از تشدید تنش‌ها و درگیری‌های بیشتر جلوگیری کند.

💡 نقش میانگیری دیپلمات‌ها در مذاکرات بین‌المللی بسیار حیاتی است تا کشورها بتوانند بدون جنگ، بر سر مسائل مختلف به توافق برسند.

💡 او با مهارت بسیار بالایی در میانگیری بین دو دوست صمیمی خود عمل کرد و توانست رابطه آن‌ها را دوباره برقرار سازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران