لغت نامه دهخدا
منشیانه. [ م ُ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) منسوب به انشا و بلاغت و هر آنچه به طور انشا نوشته باشند. ( ناظم الاطباء ). به سیاق منشیان. به سبک منشیان. رجوع به منشی شود.
منشیانه. [ م ُ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) منسوب به انشا و بلاغت و هر آنچه به طور انشا نوشته باشند. ( ناظم الاطباء ). به سیاق منشیان. به سبک منشیان. رجوع به منشی شود.
به سبک و روش منشیان، مانند منشیان.
( صفت ) بسبک منشیان و دبیران
💡 به باور فرج سرکوهی، نویسنده و منتقد ادبی، نثر فارسی سید روحالله خمینی، برخلاف نثر عربی او، نثری است «نازل» و نزدیک به «نثر منشیانه دوران انحطاط نثر فارسی در دوران صفوی و قاجاری».
💡 در تاریخ فرشته با دو گونه نثر، یکی منشیانه خاصه در مقدمه و دیگری ساده و روان در متن، اطلاعات ذیقیمتی دربارهٔ وقایع تاریخ حکومت مسلمانان هند و ارباب فضل و ادب ذکر شدهاست. مؤلف خود شاهد بسیاری از حوادث بوده و به همین جهت این کتاب اثری مرجع محسوب میشود.