مطاعن

لغت نامه دهخدا

مطاعن. [ م َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِطعَن و مِطعان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). و رجوع به مطعن و مطعان شود.

فرهنگ عمید

= مطعن

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع مطعن.

جمله سازی با مطاعن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تنها کسی که به مطاعن شکل کلامی داد آن شخص را مفتی محمد قلی می‌گویند.