لغت نامه دهخدا
مسنی. [ م َ نی ی ] ( ع ص ) سیراب. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
مسنی. [ م َ نی ی ] ( ع ص ) سیراب. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
سیر آب
[ویکی الکتاب] معنی مَسَّنِیَ: به من رسید - با من تماس پیدا کرد (کلمه مس که در لغت به معنای تماس گرفتن دو چیز با یکدیگر است)
معنی مَسَّنِیَ بِـ: به من رسانده - به من تماس داده (کلمه مس که در لغت به معنای تماس گرفتن دو چیز با یکدیگر است در عبارت "مَسَّنِیَ ﭐلشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ")
معنی مَا مَسَّنِیَ: به من نمیرسید
ریشه کلمه:
مسس (۶۱ بار)ن (۲۳۵ بار)ی (۱۰۴۴ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دختر جوانی برخلاف تمام همسن و سالهای خود که در جستجوی همسر جوان هستند به دنبال مرد مسنی است، چون اعتقاد دارد که او پس از ازدواج دیگر به زنی چشم نخواهد داشت...
💡 نویسنده گاردین در مقاله ای تحت عنوان «پیرسالاری: طبقه سیاسی فوقالعاده مسنی که ایالات متحده را اداره میکند» نوشت: «پیرسالاری به آرامی اما به طور اجتناب ناپذیری بر واشنگتن سایه افکند.»
💡 در ۱۰ آگوست ۲۰۰۸، لسنس با ماشین تویوتا سوپرای خود به ماشین زن مسنی زد و دچار حادثه شد. او و همراهش جراحات جزئی برداشتند اما زن مسن وضع وخیمی داشت؛ او بعداً بهبود یافت.
💡 من نه تنها رفته ام در حیرت آن چشم مست هر که بیند آنچنان مسنی به خواب از خود رود