متوصل
مترادفها
متصل، پیوسته، مرتبط
متضادها
منفصل، جدا، گسسته
لغت نامه دهخدا
متوصل. [ م ُ ت َ وَص ْ ص ِ ] ( ع ص ) نعت از توصل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). پیوستگی جوینده.به لطف. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شایق به متحد گردیدن و پیوسته شدن. و رجوع به توصل شود. || متصل و متحد و پیوسته. || دارای علاقه و رسیده و متعلق. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با متوصل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از پایان جنگ در نزدیکی ناحیهٔ مربوط به دادگاه اپوماتوکس، بوکاک بیش از بیست برده داشت. بوکاک نمیخواست به بردگان سابق خود به عنوان کارگر حقوق پرداخت نماید، در عوض برایشان میگفت که همان غذا و سرپناهی را که خود در بردگی داشت به آنها فراهم مینماید. بوکاک حتی تلاش کرد تا چندین نفر را که قبلاً برده شده بودند از همسایهها خریداری نماید. آمریکاییهای آفریقاییتبار به رئیس شهربانی متوصل شدند که گفته بود، آمریکاییهای آفریقاییتبار مستحق «غرامت سخاوتمندانه» هستند.