مبیناد

لغت نامه دهخدا

مبیناد. [ م َ ] ( فعل دعایی و نفرینی ) کلمه ای است بمحل نفرین مستعمل است همچون: روی نیکی مبیناد؛یعنی خدا روا ندارد. ( از ناظم الاطباء ):
چو ماهوی باد آنکه بر جان شاه
نبخشید هرگز مبیناد گاه.فردوسی.

فرهنگ فارسی

خدا روا ندارد

جمله سازی با مبیناد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور چنانست که خشنودی تو در آن هست کاندرین روز دو عمرم که مبیناد زوال

💡 صلاح خویش در تلخی مبیناد ز شیرین تلخ گویی بگذر ای باد

💡 کافر مبیناد این غم که دیده‌ست از قامتت سرو از عارضت ماه

💡 فرستاده گفت ای گرانمایه شاه ابی تو مبیناد کس پیش‌گاه

💡 بر پیل سپیدت که مبیناد گزند شد بخت بلند هر که او دیده فکند

💡 جمال کعبه مبیناد آن که پیدا کرد میان کعبه و ما بدعت بیابان را

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز