لگام گیری

لغت نامه دهخدا

لگام گیری.[ ل ُ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) عمل لگام گیر. گرفتن لگام اسب به قصد پیاده کردن راکب آن تعظیم را:
چون زمین میهمان پذیری کرد
و آسمان را لگام گیری کرد.نظامی.حیرتش چون خطرپذیری کرد
رحمت آمد لگام گیری کرد.نظامی.دل در اندرز و جان پذیری کن
یک زمانش لگام گیری کن.نظامی.

فرهنگ فارسی

عمل لگام گیر.
عمل لگام گیر. گرفتن لگام اسب به قصد پیاده کردن راکب آن تعظیم را

جمله سازی با لگام گیری

💡 حیرتش چون خطر پذیری کرد رحمت آمد لگام گیری کرد

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز