لقمه ای

لغت نامه دهخدا

لقمه ای. [ ل ُ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به لقمه. || خرد. به اندازه یک لقمه.
- گز لقمه ای؛ گز به قرص کوچک که ناشکسته میتوان به یکبار در دهان برد.

جمله سازی با لقمه ای

💡 نه خرقه ای ز صلاحی فرو گرفته به پشت نه لقمه ای زحلالی فرو شده به شکم

💡 چون فلاطون چند جویم سر حکمت را زخم لقمه ای بخشا از آن خوانم که تا لقمان شوم

💡 در خور ظرف است اینجا هر دهان را لقمه ای ضربت تیغ شهادت طعمه شیر خداست

💡 میزبانی بس ترش روی آمد الحق زانکه نیست لقمه ای جز استخوان غصه بر خوان فراق

💡 بعد عمری آسان گر لقمه ای احسان کند استخوان خشکی منت بود پنهان در او