لغت نامه دهخدا
قرقار. [ ق َ ] ( ع اِ ) بانگ شتر و کبوتر. || اسم است قرقرة را. || نوعی از آوند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
قرقار. [ ق َ قا رِ] ( ع اِ فعل ) آواز بکن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). اسم فعل است بمعنی امر، و آن شاذ است، چه از رباعی مجرد بنا شده است. ( اقرب الموارد ). و این کلمه معدول از قرقر بمعنی صوت است، و از رباعی جز لفظ قرقار وعرعار لفظ دیگری معدول نشده است. ( از منتهی الارب ).