فلک سواری
لغت نامه دهخدا
فلک سواری. [ ف َ ل َ س َ ] ( حامص مرکب ) سواری بر فلک. بلندپروازی. مرکب بر آسمان راندن. فلک پیما بودن:
رستمی کز فلک سواری رخش
هم بزرگ است و هم بزرگی بخش.نظامی.کرده فلک از فلک سواری
رویین دز قطب را حصاری.نظامی.
فرهنگ فارسی
سواری بر فلک بند پروازی
جمله سازی با فلک سواری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کرده فلک از فلک سواری رویین دز قطب را حصاری
💡 رستمی کز فلک سواری رخش هم بزرگ است و هم بزرگی بخش
💡 بخرده کاری فکر و فلک سواری وهم بیک دلی یقین و بپیروی گمان
💡 ز شوق، جسم گران را چنان سبک کردیم که وقت فکر، ردیف فلک سواری ماست
💡 تو کرده چو جان فلک سواری در گَرد تو انبیا پیاده
💡 در رویاهای شاعرانه، فلک سواری بر فراز ابرها نمادی از آزادی و رهایی از قیود دنیای مادی و رسیدن به مرتبهای بسیار والا و معنوی است.
💡 با پیشرفت تکنولوژی در صنعت هواپیماسازی، فلک سواری برای انسانها به تجربهای روزمره و ساده در سفرهای هوایی طولانی میان کشورهای مختلف تبدیل شده است.
💡 او همیشه آرزو داشت که روزی با یک بالگرد یا هواپیمای کوچک، تجربهی هیجانانگیز فلک سواری در ارتفاعات بسیار زیاد را در آسمان تجربه کند.