لغت نامه دهخدا
فشاش. [ ف َ ش ِ ] ( ع ص ) زن تباهکار نافرمان. ( منتهی الارب ). || زنی که هنگام جماع بادی از وی خارج میگردد. ( ناظم الاطباء ).
فشاش. [ ف َش ْ شا ] ( ع ص ) مبالغت در فَش. رجوع به فش شود.
فشاش. [ ف َ ش ِ ] ( ع ص ) زن تباهکار نافرمان. ( منتهی الارب ). || زنی که هنگام جماع بادی از وی خارج میگردد. ( ناظم الاطباء ).
فشاش. [ ف َش ْ شا ] ( ع ص ) مبالغت در فَش. رجوع به فش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهل فشاش یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در استان ابین واقع شدهاست.