لغت نامه دهخدا
فروفتادن. [ ف ُ ف ُدَ ] ( مص مرکب ) بپایین افتادن. افتادن:
چو عاشق دید کآن معشوق چالاک
فروخواهد فتاد از باد بر خاک.نظامی.
فروفتادن. [ ف ُ ف ُدَ ] ( مص مرکب ) بپایین افتادن. افتادن:
چو عاشق دید کآن معشوق چالاک
فروخواهد فتاد از باد بر خاک.نظامی.
به پایین افتادن. افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وقت فرو فتادن از بام صد گز نبود چنانکه یک گام