فرو فتادن

لغت نامه دهخدا

فروفتادن. [ ف ُ ف ُدَ ] ( مص مرکب ) بپایین افتادن. افتادن:
چو عاشق دید کآن معشوق چالاک
فروخواهد فتاد از باد بر خاک.نظامی.

فرهنگ فارسی

به پایین افتادن. افتادن

جمله سازی با فرو فتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در وقت فرو فتادن از بام صد گز نبود چنانکه یک گام

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز