فرو خفتن

لغت نامه دهخدا

فروخفتن. [ ف ُ خ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) خفتن. خوابیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || خمیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
چو من چفته شدم جاناو چون چوگان فروخفتم
اگر بدرود خواهی کرد زوتر کن که من رفتم.دقیقی.|| هنگفت و غلیظ شدن مانند شیر. || جامد و بسته شدن مانند عسل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به خفتن شود.

فرهنگ فارسی

خفتن. خوابیدن

جمله سازی با فرو خفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه آسانی در زیر فرو خفتن تست زیر خوابیدن تو هست نه کاری دشوار

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز