یک دهن

لغت نامه دهخدا

یک دهن. [ ی َ / ی ِ دَ هََ ] ( ق مرکب ) به قدر یک دهان. به اندازه یک دهن. دهانی:
زان زنخدان یک دهن حلوای سیب
گر دهد می دارم از جان بهترش.میرزا صادق دستغیب ( از آنندراج ).تا لب مشکل گشایت یک دهن خندیده است
نیشکر بی عقده روید از شکرزار دلم.سالک یزدی ( از آنندراج ).لاف برابری به دهان تو گر زند
خندد به غنچه مرغ چمن یک دهن بلند.شفیع اثر ( از آنندراج ).|| هر چیز قلیل. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

به قدر یک دهان به اندازه یک دهن

جمله سازی با یک دهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو غنچه مشت زری عندلیب اگر می داشت هزار نکته رنگین به یک دهن می گفت

💡 سال‌ها در پردهٔ دل خون خود را خورده‌ام تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیده‌ام

💡 امروز چون گل است جهان یک دهن سخن بر هر لبی که گوش نهم گفتگوی توست

💡 سال‌ها در پرده دل خون خود را خورده‌ام تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیده‌ام

💡 به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من تهی ز ناله نگردد به صد دهان فریاد

💡 مگر گیرند در وجه بهای یک دهن خنده بهار است و به رنگ غنچه گردآور زر خود را

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز