کام و ناکام

لغت نامه دهخدا

کام و ناکام. [ م ُ ] ( ق مرکب ) کام ناکام:
بکام و ناکام از بهر زاد راه دراز
زمین بزیر کفت زیر گام بایدکرد.ناصرخسرو.ببین تا چون بود حالت سرانجام
که باید رفت از این جا کام و ناکام.ناصرخسرو.گر بازدهی وام او بخوشی
ورنه بستاند بکام و ناکام.ناصرخسرو.رجوع به کام ناکام شود.

فرهنگ فارسی

کام ناکام

جمله سازی با کام و ناکام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز جان باشد گزیرم کام و ناکام به جان تو که از تو ناگزیرم

💡 جهان کام و ناکام خواهی سپرد به خود کامگی پی چه خواهی فشرد

💡 هرچ فرماید ترا، ای هیچ‌کس کام و ناکام آن توانی کرد و بس

💡 از عقل نگر تا نبرد نام دلت تا غم نخورد به کام و ناکام دلت

💡 گاه مرد مسجدی گه رند دیر هر دو نبود کام و ناکام ای غلام

💡 به نزدیک شِکر شد کام و ناکام به شِکر باز گفت احوال بادام

خرما یعنی چه؟
خرما یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز