یکانه

لغت نامه دهخدا

یکانه. [ ی َ / ی ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) فرد. تنها. یگانه. بی مانند. یکان. رجوع به یگانه شود.
یکانه. [ ی ِ ن ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان، واقع در 12000گزی خاور همدان و 3000گزی شمال شوسه همدان به ملایر. سکنه آن 332 تن، آب آن از چشمه و رودخانه سیمین و راه آن اتومبیل رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

فرد تنها

جمله سازی با یکانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی بکفتش با طنز کای یکانه ادیب گزافه کمتر گوی و بخود مبال ایدر

💡 و شیخ الاسلام گفت: کی قرافی یکانه دنیا بود بی‌نظیر در زمان خویش و پس خویش، حادالنظر بود و حاضر الوقت، استاد و غیور این کار و امام ظرف غیبی، باعام سنی بود، و خاص عارف بود و در خود موحد بود و نشان خود گم.

💡 تنها تفریجان نیست که نامش بعد از حمله تازیان دستخوش تغییر گشته، روستاهای پارسی زبان اطراف تفریجان نیز، نظیر کنجینه یا همان «گنجینه»، یکانه یا همان «یگانه»، مزدقینه یا همان «مزداگینه»، کشین یا همان «چشین» از معرب سازی در امان نمانده اند.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز