یک گوشه

مترادف‌ها

گوشه‌ای، کنجی

متضادها

مرکز، وسط

لغت نامه دهخدا

یک گوشه. [ ی َ / ی ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) جا یا چیزی که دارای یک کنج باشد. با زاویه واحد.

فرهنگ فارسی

(صفت ) چیزی که دارای یک کنج باشد٠

جمله سازی با یک گوشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کشت ما را حاصل، این یک خوشه بود عالم ما، اندرین یک گوشه بود

💡 یک گوشه گلستان بود بر لاله و ریحان بود یک گوشه شبستان بود، پر ماه شبستانی

💡 به یکی گوشه ام از میکده گر بار دهند دلق و سجاده تزویر به یک گوشه نهم

💡 بسته‌نگار نام یک گوشه در ردیف موسیقی ایرانی و همچنین نام یکی از مقام‌های خانوادهٔ سه‌گاه در موسیقی ترکی و عربی است.

💡 جعبه به گونه‌ای انتقال می یابدکه مرکز آن در مبدا باشد، سپس به مکعب واحدی که با داشتن گوشه کمینه در (−1,−1,−1) و یک گوشه بیشینه در (1,1,1) تعریف می‌شود، مقیاس می‌شود.

💡 حزین یک گوشه است که در ردیف موسیقی ایرانی در چند دستگاه مختلف طبقه‌بندی می‌شود.

💡 او ترجیح داد در یک گوشه دنج و آرام از کتابخانه بنشیند و ساعت‌ها بدون هیچ مزاحمتی به مطالعه کتاب‌های قدیمی خود بپردازد.

💡 در یک گوشه از آن اتاق بزرگ و خالی، صندوقچه‌ای قدیمی قرار داشت که انگار سال‌ها بود کسی به آن توجه نکرده بود.

💡 وقتی همه در سالن اصلی در حال گفتگو بودند، من در یک گوشه ایستاده بودم و به تماشای جمعیت و رفت و آمد آن‌ها مشغول بودم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران