یک خدای

لغت نامه دهخدا

یک خدای. [ ی َ / ی ِ خ ُ ] ( اِخ ) خدای واحد. احد. خدای یگانه:
پس ازآفرین گفت کز یک خدای
همی خواستم تا بود رهنمای.فردوسی.چنین بود پیغام کز یک خدای
بخواهم که او باشدم رهنمای.فردوسی.به نام جهان آفرین یک خدای
که رستم نگرداند از رخش پای.فردوسی.مکافات این بد به هر دو سرای
بیابید از دادگر یک خدای.فردوسی.به پیروزی دادگر یک خدای
سر جادوان اندرآرم به پای.فردوسی.

فرهنگ فارسی

خدای واحد احد

جمله سازی با یک خدای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پرستش یک خدای خاص، مانند ایزیس، در دین مصر باستان «فرقه یا کالت» نامیده می‌شود.

💡 هرانکس که از دادگر یک خدای بپیچد نیارد خرد را به جای

💡 غیر از خدای خورشید، همیشه یک خدای ماه در ایلام وجود داشت. در واقع، همه صورت‌های فلکی و نیروهای طبیعی و حتی دریاها مورد پرستش ایلامیان بود. خدای ماه را بیش از همه پدر یتیمان می‌دانستند.

💡 در ارمنستان باستان افزون بر پرستش خدایان گوناگون و پدیده‌ها و عناصر طبیعی، کیش پرستش سلسله‌های شاهی نیز جای ویژه خود را داشته‌است و شاه حاکم در عین حال هیئت جسمانی یک خدای خاص تصور می‌شده‌است

💡 چنان خواهم از دادگر یک خدای که جاوید ماند شهنشه بجای

💡 گرچه عموماً اینتی را یک خدای واحد به‌شمار می‌آورند، اما این خدا مجموعه‌ای از موقعیت‌های گوناگون خورشید است، چه آنکه هویت آن توسط مراحل مختلف ستاره‌ای خورشید بیان می‌شود.

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز