لغت نامه دهخدا
گرم خون. [ گ َ ] ( ص مرکب ) کنایه از بسیاردوست و بامحبت واختلاطکننده. ( برهان ) ( آنندراج ) ( غیاث ):
شب نه در خوابم که بینی چشم حیرانم بهم
کز سرشک گرم خون چسبیده مژگانم بهم.محمدسعید ( از آنندراج ).
گرم خون. [ گ َ ] ( ص مرکب ) کنایه از بسیاردوست و بامحبت واختلاطکننده. ( برهان ) ( آنندراج ) ( غیاث ):
شب نه در خوابم که بینی چشم حیرانم بهم
کز سرشک گرم خون چسبیده مژگانم بهم.محمدسعید ( از آنندراج ).
کسی که با مردم بسیار معاشرت کند خون گرم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون حسن ارغوان نگرم از سرشگ گرم خون در رگ فسرده روین درآورم
💡 ز پندش دل به آتش گرم خون شد به حکم غیرتش رغبت فزون شد
💡 چو چشم مست خوبان فتنه انگیز چو شمشیر نگاه گرم خون ریز
💡 با گریه خندهرویم و با ناله گرم خون باز از شراب غصه دماغم رسیده است
💡 گر به ما داغ محبت گرم خون باشد رواست روز اول چشم چون واکرد ما را دیده است
💡 دختر رز به شیشه منزل کرد گرم خون بود جای در دل کرد