لغت نامه دهخدا
گاویار. [ وْ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) گاوبان. گویار. گوگل بان. بقار.
گاویار. [ وْ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) گاوبان. گویار. گوگل بان. بقار.
(ص مر. ) گاوبان، آن که از گاوان مراقبت می کند.
گاوبان، آن که از گاوان مراقبت میکند.
💡 حسن گاویار از عرفای لرستانی و لک زبان قرن هفتم هجری قمری دلفان این بقعه در ۲۰ کیلومتری نورآباد در دامنه رشته کوه بزکن و در یک کیلومتری آبشار زیبای غسلگه واقع است.
💡 نورعلی الهی در برهانالحق به نقل از شاهنامه حقیقت (حقالحقایق) نوشتۀ پدرش نعمتالله مکری جیحونآبادی، از جوانمرد قصاب در کنار دده رجب استانبولی، حبیب نجار و حسن گاویار به عنوان یارانی یاد میکند که «پرتوی فیض جماعت اهل حق» (یارسان) مستفیض شدهبودند.