پیشانی دار

لغت نامه دهخدا

پیشانی دار. ( نف مرکب ) دارنده پیشانی. || کنایه است از دولتمند. بادولت. مقبل. دولتی.سعید. خوشبخت. خوش اقبال. نیکوطالع. بخت ور. || کسی که کاری را بشکفتگی از پیش برد. ( برهان ).

فرهنگ عمید

۱. دارای پیشانی.
۲. [مجاز] دارای بخت و طالع، خوشبخت، خوش اقبال.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- دارند. پیشانی صاحب جبهه. ۲- دولتمند خوش اقبال نیک بخت. ۳- کسی که کاری رابشکفتگی از پیش برد.

جمله سازی با پیشانی دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابروی تو آن سیاه پیشانی دار پیوسته به قصد سر، میان بسته بود

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز