لغت نامه دهخدا
پربسته. [ پ َ ب َ ت َ /ت ِ ] ( ن مف مرکب ) که پر وی ببسته باشند:
که چون مرغ پربسته بودی مدام
همه کار ناکام و بیکار و خام.فردوسی.
پربسته. [ پ َ ب َ ت َ /ت ِ ] ( ن مف مرکب ) که پر وی ببسته باشند:
که چون مرغ پربسته بودی مدام
همه کار ناکام و بیکار و خام.فردوسی.
( صفت ) مرغی که پر او را بسته باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیدل از بال و پر بسته نیاید پرواز غنچه تا وا نشود جلوه نبخشد بورا
💡 نیست صائب در پر پرواز کوتاهی مرا دور باش باغبان مرغ مرا پر بسته است
💡 غنچه خسبی است به گل راهنما بلبل را فتح ما در گره بال و پر بسته بود
💡 صیاد از آن رخصت پرواز به ما داد چون باخبر از بال و پر بسته ما بود
💡 آنچه دل از عشق او کشید ندیده است صعوه پر بسته زیر پنجه ی شاهین
💡 تن ستاده دل رونده چون تو کیست بال و پر بسته پرنده چون تو کیست