پر باره
مترادفها
پربار، پرثمر
متضادها
بیثمر، کمبار
لغت نامه دهخدا
پرباره. [ پ َ رَ / رِ ] ( اِ ) رجوع به پربار شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- خان. تابستانی.۲- بالاخانه غرفه.
جمله سازی با پر باره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مه تن بسوته، دلْ ز غمْ مه پر باره صَدْ اشتر قطار کشی، تمومْره باره