پر باره

مترادف‌ها

پربار، پرثمر

متضادها

بی‌ثمر، کم‌بار

لغت نامه دهخدا

پرباره. [ پ َ رَ / رِ ] ( اِ ) رجوع به پربار شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- خان. تابستانی.۲- بالاخانه غرفه.

جمله سازی با پر باره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مه تن بسوته، دلْ ز غمْ مه پر باره صَدْ اشتر قطار کشی، تمومْره باره

💡 باغبان پس از یک فصل طولانی از رسیدگی و مراقبت، بالاخره شاهد درختان پر باره و شیرین در فصل برداشت محصولات خود بود.

💡 نویسنده با استفاده از توصیفات پر باره و پر جزئیات از طبیعت، توانسته است فضایی بسیار زنده و ملموس در ذهن خواننده ایجاد کند.

💡 زمین‌های حاصلخیز در کنار رودخانه‌های بزرگ، معمولاً در طول سال درختی پر باره و محصولاتی فراوان برای ساکنان منطقه فراهم می‌آورند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران