نادیدگی
مترادفها
بیاطلاعی، بیخبری، غفلت
متضادها
دیدن، مشاهده
لغت نامه دهخدا
نادیدگی. [ دی دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) افلاس. احتیاج. ( آنندراج ). مفلسی. پریشانی. بی چیزی. افلاس. ( ناظم الاطباء ). || نادیده بودن. ندیده بودن. نوکیسگی. تازه به عرصه رسیدگی. جانگرفتگی. گدا چشمی. حریصی. گداطبعی. ندیدگی:
این گداچشمی و این نادیدگی
از گدائی تست نز بیگلربگی.مولوی.
فرهنگ فارسی
۱ - مفلسی تهی دستی. ۲ - ندیده بودن نو کیسگی: این گدا چشمی واین نادیدگی از گدایی تست نزبگلربگی. ( مثنوی لغ. )
جمله سازی با نادیدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیده حق بین بود از هر دو عالم بی نیاز ترک دنیا بهر عقبی کردن از نادیدگی است
💡 دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است وحشت از فهمیدگان برهان نافهمیدگی است
💡 تو از نادیدگی دنبال هر موری تکاپو کن من از شرمندگی باز نظر پوشیده ای دارم
💡 این گدا چشمی و این نادیدگی از گدایی تست نه از بگلربگی
💡 انگشت نما بود ز نادیدگی خلق هر کس چو مه نو لب نانی ز جهان داشت