ماموم

لغت نامه دهخدا

مأموم. [ م َءْ ] ( ع ص ) زده شده بر ام الرأس. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). زده شده بر دماغ. ( ازاقرب الموارد ). امیم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || آنکه دماغ او را ضربی رسیده باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || شتری که از ضرب یا از ریش و صدمه پالان موی پشت آن ریخته باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || قصد کرده شده. اقتدا کرده شده. ج، مأمومون.( ناظم الاطباء ). || آنکه در نمازی به امامی اقتدا می کند. ( ناظم الاطباء ). پس نماز. مقابل امام،پیش نماز. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
آیا چه پرستند در این دیر کهن سال
مأموم کدامند و کدامند کامامند.خواجوی کرمانی ( از گنج سخن ج 2 ص 206 ).

فرهنگ معین

( مأموم ) (مَ ) [ ع. ] (اِ. ) آنکه از امامی پیروی کند.

فرهنگ عمید

کسی که در نماز به پیش نماز اقتدا می کند.

فرهنگ فارسی

کسی که درنمازبه پیشنمازاقتداکند
( اسم ) آنکه پشت سر امام نماز گزارد پس نماز جمع: مامومین مقابل امام پیش نماز: در جماعت و احکام آن و حکم امام و ماموم.
زده شده بر دماغ

جمله سازی با ماموم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو امامی و ما همه ماموم تابع قول و فعل و حال تو ایم

💡 آهن مریخ شده موم تو عیسی عقل آمده ماموم تو

💡 و رکوع و سجده سبک کند و سه بار بیش تسبیح نکند و انس گوید که هیچکس سبک نمازتر و تمام نمازتر از رسول (ص) نبود و سبب آن است که از جماعتیان کس باشد که ضعیف بود یا شغلی دارد و باید که ماموم سپس امام رود نه با وی تا پیشانی امام بر زمین نرسد وی به سجود نشود و تا امام به حد رکوع نرسد وی قصد رکوع نکند، که متابعت این بود، اما اگر به عمد در پیش شود نماز باطل گردد.