لغت نامه دهخدا
گردنای چرخ. [ گ َ ی ِ چ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آسمان. ( برهان ) ( آنندراج ):
پاکا منزها تو نهادی به امرخویش
در گردنای چرخ سکون و بقای خویش.خاقانی.
گردنای چرخ. [ گ َ ی ِ چ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آسمان. ( برهان ) ( آنندراج ):
پاکا منزها تو نهادی به امرخویش
در گردنای چرخ سکون و بقای خویش.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پاکا! منزها! تو نهادی به صنع خویش در گردنای چرخ سکون و بقای خاک