کار دیو

مترادف‌ها

کار سخت، کار دشوار

متضادها

کار آسان

لغت نامه دهخدا

کار دیو. [ رِ وْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از کار وارونه و بخلاف عادت.کار دیو است و وارونه.

جمله سازی با کار دیو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چنین گفت با دل که از کار دیو مرا دور داراد گیهان خدیو

💡 وگر نیز جویی چنین کار دیو ببرد ز تو فر کیهان خدیو

💡 چو آگه شد از رستم و کار دیو پر از خون شدش دیده دل پرغریو

💡 بود کز شتاب اندر آید به آب که از کار دیو است کار شتاب

💡 پشیمان گشت ازان اندیشه کردن که کار دیو بود آن پیشه کردن

💡 نداری از خدا آخر خبر هیچ که کار دیو می‌خواهی دگر هیچ

💡 در افسانه‌های قدیمی و داستان‌های فولکلور، وقتی اتفاق ناگواری برای مردم می‌افتاد، اغلب آن را به عنوان کار دیو و نیروهای شیطانی روایت می‌کردند.

💡 او با دیدن ویرانی‌های گسترده در روستا، تصور کرد که این تخریب‌ها حتماً کار دیو و موجودات افسانه‌ای است که شبانه به روستا هجوم آورده‌اند.

💡 برخی معتقدند که ایجاد آشوب در جامعه بدون دلیل منطقی، شبیه به کار دیو است که قصد دارد نظم و آرامش را از میان ببرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران