لغت نامه دهخدا
کار دیو. [ رِ وْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از کار وارونه و بخلاف عادت.کار دیو است و وارونه.
کار دیو. [ رِ وْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از کار وارونه و بخلاف عادت.کار دیو است و وارونه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین گفت با دل که از کار دیو مرا دور داراد گیهان خدیو
💡 وگر نیز جویی چنین کار دیو ببرد ز تو فر کیهان خدیو
💡 چو آگه شد از رستم و کار دیو پر از خون شدش دیده دل پرغریو
💡 بود کز شتاب اندر آید به آب که از کار دیو است کار شتاب
💡 پشیمان گشت ازان اندیشه کردن که کار دیو بود آن پیشه کردن
💡 نداری از خدا آخر خبر هیچ که کار دیو میخواهی دگر هیچ