چهاریک

لغت نامه دهخدا

چهاریک. [ چ َ / چ ِ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) ربع. یک چهارم. یک قسمت از چهار قسمت چیزی. رُبُع. رَبیع. ( منتهی الارب ): هزیع؛ مقدار یک چهاریک از شب. رجوع به چاریک و ربع و مُحَلّه شود.
- چهاریک دانگ؛ دو حبه. یک طسوج. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

یک بخش از چهار بخش چیزی، یک چهارم چیزی، یک چهارم، ربع.

فرهنگ فارسی

یک چهارم، یک چهارم ازچیزی، ربع

فرهنگستان زبان و ادب

{quarter} [ورزش] هریک از چهار بخش مسابقه که همگی ازلحاظ زمانی با هم برابر باشند

جمله سازی با چهاریک

💡 دور دایره آن از خارج ۳۴ ذرع و قطر آن از داخل ۷٫۲۰ متر است. این برج دوازده ترک دارد که یکی از ترک‌ها مدخل است و عرض هر ترکی ۱٫۲۳ متر و بعد از ده ذرع و نیم ارتفاع سه فقره مقرنس از آجر به وضع‌های بسیار خوب انیق ساخته شده و پس از آن کتیبه‌ای قرار دارد به عرض ۳ چهاریک به خط کوفی و بالای آن کتیبهٔ دیگری است به خط بنائی و از آن به بعد گنبد مخروطی شروع می‌شود، اما گنبد آن خراب و آنچه باقی است به ارتفاع ۱۴ ذرع می‌باشد. در برج رو به جنوب و یک قبر آجری در وسط و دو قبر دیگر سنگ‌چین در داخل برج دیده می‌شود.