ناچران

لغت نامه دهخدا

ناچران. [ چ َ ] ( نف مرکب ) چراناکرده و علف ناخورده. ( ناظم الاطباء ). که چیزی نخورده است. که میل به خوردن چیزی ندارد. که از غم و غصه یا نقاهت و بیماری اشتهای خوردن ندارد:
بر آن چرمه ناچران زین نهاد
چه زین از برش خشک بالین نهاد.فردوسی.به کوهی در است این زمان با سران
دو دیده پر از آب و لب ناچران.فردوسی.بدین گونه بد ناچران و چمان
چنین تا برآمد بر او بر زمان.فردوسی.فرنگیس نالنده بود این زمان
بلب ناچران و بتن ناچمان.فردوسی.همی گفت زندان و بندگران
کشیدم بسی ناچمان و چران.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) چرا نکرده علف نخورده: بران چرمه ناچران زین نهاد چه زین از برش خشک بالین نهاد. ( شا ) ۲ - ( صفت ) آنکه اشتها بخوردن غذا ندارد.

جمله سازی با ناچران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوم را به زندان شدند آن سه تن به لب ناچران زنده ماند به تن

💡 شکم گرسنه بود و لب ناچران جهانجوی را برد خواب گران

💡 زتن رفت نیرو و لب ناچران سراسیمه در کالبدشان روان

💡 بران چرمهٔ ناچران زین نهاد چه زین از برش خشک بالین نهاد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران