ناچمان

لغت نامه دهخدا

ناچمان. [ چ َ ] ( نف مرکب ) عاجز و ناتوان در حرکت. ( ناظم الاطباء ). ناخرام. بی حرکت. ناخوش احوال. بی حال. که چمیدن و خرامیدن نتواند:
همی گفت زندان و بند گران
کشیدم همی ناچمان و چران.فردوسی.فرنگیس نالنده بود این زمان
بلب ناچران و بتن ناچمان.فردوسی.

جمله سازی با ناچمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی‌گفت زندان و بندگران کشیدم بدم ناچمان و چران

ضیق وقت یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز