نازکه

لغت نامه دهخدا

نازکه. [ زُ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) باریکه. تیریز. تریشه. قطعه باریک از هر چیز: یک نازکه از چیزی؛ باریکه ای از آن.

فرهنگ فارسی

(اسم ) تکه ای باریک از هر چیز باریکه تریشه.

جمله سازی با نازکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر تربت من جلوه کن از نازکه خواهم سرمست نهم رو به تماشای قیامت

💡 جز سیر عدم نیست تماشاگه هستی بر قرب مکن نازکه اینها همه اوییست

💡 مخرام اینچنین به نازکه تا خلق را جان و دل زیان نشود

💡 گذشت محمل نازکه از سواد تحیر؟ که‌عمرهاست شکست جرس شد آینهٔ ما

💡 ز من مپرس دلت صید تیر نازکه شد ازو بپرس که ابروی چون‌ کمان دارد

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز