لغت نامه دهخدا
هاج و واج. [ ج ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) حیرت زده. حیران. متحیر. مات. مبهوت. || گیج. گیج و ویج. دنگ. منگ. رجوع به هاج، هاژ، هاژو، هاژ و واژ و هاژه شود.
هاج و واج. [ ج ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) حیرت زده. حیران. متحیر. مات. مبهوت. || گیج. گیج و ویج. دنگ. منگ. رجوع به هاج، هاژ، هاژو، هاژ و واژ و هاژه شود.
💡 زن و مرد پیر و جوان هاج و واج گریزان به دهلیز در از، دواج
💡 … دیدهام ایرانیهای از فرنگ برگشتهای که با انبانی از بودلر و ورلن و آپولینر، در برابر شعری چون ری را هاج و واج ماندهاند.