ناهمتا

لغت نامه دهخدا

ناهمتا. [ هََ ] ( ص مرکب ) بی مثل. بی نظیر. بی مانند. ( آنندراج ). ناهمال. || مخالف. مقابل. ( از ناظم الاطباء ). ضدّ. ( زوزنی ) ( از منتهی الارب ) ( دهار ) ( ترجمان القرآن ). نقیض. ( از دهار ). عکس. ( دستور اللغة ). صِت. ضَدید. ( از منتهی الارب ). خلاف. آخشیج:
نیک بد دان در این سپنج سرای
جفت بد دستیار ناهمتای.سنائی.- ناهمتا شدن؛ تضاد. ( از دهار ).
|| لنگه به لنگه. ( یادداشت مؤلف ). ناجور. که همتای دیگری نیست.

فرهنگ عمید

بی همتا، بی مانند، بی نظیر.

فرهنگ فارسی

بی همتا، بی مانند
( صفت ) ۱ - بی مانندبی نظیربی مثل. ۲ - مخالف ضدناجورمقابل همتا.

جمله سازی با ناهمتا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این آهنگ در فیلم، سریال، بازی و برنامه‌هایی چون کیش یک آدم‌کش ۳، عطش مبارزه: اشتعال، جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴، رویدادنامه شانارا، بی‌بی‌سی اسپورت، ناهمتا (فیلم ۲۰۱۴)،حکومت (مجموعه تلویزیونی)،دکتر هو،تین ولف،دایینگ لایت،دونده مارپیچ، رقص با ستارگان و... پخش شده است.

💡 خود ملایک نیز ناهمتا بدند زین سبب بر آسمان صف صف شدند

💡 چیست جرم ما؟ گویی کز حریف ناهمتا هر کجا که بنشینی گو که کژدمست اینجا