لغت نامه دهخدا
ناخدای ترس. [ خ ُ ت َ ] ( ص مرکب ) ناخداترس. کسی که از خدا نمی ترسد. رجوع به ناخداترس شود:
ای ناخدای ترس مشو آینه پرست
رنج دلم مخواه و منه دل بر آینه.خاقانی.گفتا مترس از این گره ناخدای ترس
کاینک خدای کعبه بر ایشان کمان کشید.نظامی.
ناخدای ترس. [ خ ُ ت َ ] ( ص مرکب ) ناخداترس. کسی که از خدا نمی ترسد. رجوع به ناخداترس شود:
ای ناخدای ترس مشو آینه پرست
رنج دلم مخواه و منه دل بر آینه.خاقانی.گفتا مترس از این گره ناخدای ترس
کاینک خدای کعبه بر ایشان کمان کشید.نظامی.
ناخداترس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا کی فلک به مهر جهانی بپرورد وان ناخدای ترس به تیغ جف کشد
💡 صائب خموش باش که آن ناخدای ترس از داد بیش بر سر بیداد میرود
💡 ای ناخدای ترس مشو آینهپرست رنج دلم مخواه و منه دل بر آینه
💡 محمود نیست عاقبتِ ناخدای ترس گویند ز آن که کاشته ای بیش ندروی
💡 آخر کجا روا بود، ای ناخدای ترس این سلطنت که با من درویش میکنی
💡 گفتا مترس ازین گره ناخدای ترس کاینک خدای کعبه بر ایشان کمان کشید