نابریده

لغت نامه دهخدا

نابریده. [ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب )پارچه به اندازه لباس که هنوز نبریده باشند دوختن را. نابرید: و نماز دیگر آن روز صلتی از آن وی رسولدار برد، دویست هزار درم و اسبی با ستام زرو پنجاه پارچه جامه نابریده. ( تاریخ بیهقی ص 44 ).
بسی چینی نورد نابریده
بجز مشک از هوا گردی ندیده.نظامی.

جمله سازی با نابریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای ترک جان نکرده و جانانت آرزوست زنار نابریده و ایمانت آرزوست

💡 روز یکشنبه یازدهم صفر خلعتی سخت فاخر و بزرگ راست کرده بودند حاجب بزرگ را از کوس و علامتهای فراخ‌ و منجوق‌ و غلامان و بدره‌های درم و جامه‌های نابریده و دیگر چیزها هم بر آن نسخت که حاجب علی قریب را داده بودند بدر گرگان‌.

💡 چنان شد دف ز زخم نابریده که جان دف بچنبر شد رسیده

💡 پیوند نابریده میسر نمی شود موقوف انقطاع بود اتصال دوست

💡 از جان برون نیامده جانانت آرزوست زنار نابریده و ایمانت آرزوست

💡 طمع از دام و دانه نابریده شراب وصل دلبر ناچشیده

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز