وثاقی
لغت نامه دهخدا
وثاقی. [ وُ ] ( ص نسبی )منسوب به وثاق. غلامی که با غلامان دیگر در حجره هایی متصل به سرای سلطنتی منزل داشت و آنان را وثاقیان مینامیدند. ( فرهنگ فارسی معین ): غلامان وثاقی را جدا به کوشک کهن محمودی فرودآوردند. ( تاریخ بیهقی ). و به در حاجب سرای با سلاحداران گردبرگرد تخت ایستاده با غلامی صد از وثاقیان سلطان. ( تاریخ بیهقی ).
جمله سازی با وثاقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاید که بر افلاک زنم خیمه، از آنک با همدم روح هم وثاقی دارم
💡 گر بر در میخانه روم، شاید، از انک با دوست امید هم وثاقی دارم
💡 به حاجب گفت تا نزدیک درگاه وثاقی سازد اندر خورد این شاه
💡 ای دوست، بیا، که با تو باقی دارم با هجر تو چند وثاقی دارم؟
💡 تا چند می و ساغر و ساقی طلبی؟ با اهل فضول هم وثاقی طلبی؟
💡 ببردند آن دو تن را در وثاقی یکی را وصل و دیگر را فراقی