غلامانه

لغت نامه دهخدا

غلامانه.[ غ ُ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) چون غلامان. به سان غلامان: و محمد آن شب پیراهن غلامانه پوشیده و ردا بر سر افکنده و نعلین در پای کرد. ( ترجمه تاریخ طبری نسخه خطی متعلق به کتابخانه لغت نامه ).
گه از فرق سرش معجر گشادی
غلامانه کلاهش برنهادی.نظامی.شکل شاگرد غلامانه مکن
گرچه این قاعده ای مرتسم است.خاقانی.|| ( اِ مرکب ) مختصر نقدی که خریدار به شاگرد دکان دهد. عطیه ای که به غلام دهند چون پیغام یا خبری آرد یا امری انجام کند یا از استاد او چیزی خرند. شاگردانه. خدمتانه. قُلﱡق. راشن.

فرهنگ عمید

۱. پولی که خریدار به شاگرد تجارتخانه به عنوان انعام بدهد.
۲. (قید، صفت ) [قدیمی] مانند غلامان، به سان غلامان.

جمله سازی با غلامانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخت با جامهٔ غلامانه رسید چشم بدبختت به جز ظاهر ندید

💡 جامهٔ این جسم، غلامانه بود گیر کنون پیرهن مهتری

💡 گه از فرق سرش معجر گشادی غلامانه کلاهش بر نهادی

💡 که ای شیخ مارا به بازار بر غلامانه بفروش و باز آر زر

💡 شرع تا کدخدای این خانه است عقلها را قبا غلامانه است

💡 چو رفتید یک سو به شیب ازفراز غلامانه بر دخت شاه حجاز

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز