لغت نامه دهخدا
واشک. [ ش َ ] ( اِ ) واشق. واشه. باشه.به لهجه گیلکی از مرغان شکاری از خانواده عقاب است. این لغت ناگزیر در پهلوی هم واشک بوده که معرب آن واشق شده است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 296 ).
واشک. [ ش َ ] ( اِ ) واشق. واشه. باشه.به لهجه گیلکی از مرغان شکاری از خانواده عقاب است. این لغت ناگزیر در پهلوی هم واشک بوده که معرب آن واشق شده است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 296 ).
(اسم ) باشه
واشق واشه باشه.
واشک (بلوچستان). واشک ( اردو: واشک ) یک شهرک در پاکستان است که در ناحیه واشک واقع شده است.
💡 سرمایه وجودم از آه واشک دیده نیمی بسوخت ز آتش شد غرق آب نیمی
💡 چون کوره سینه من ودل برک گل درو دیده دهان نایژه واشک چون گلاب
💡 زسوز عشق رخ زرد واشک رنگینم بسان آبی تر دان ونار دانی خشک
💡 باشد بلنداقبال از آه واشک خویش گاهی به روی آتش وگاهی به زیر آب
💡 میاز دست بخوان جهان که عقل براو ندیدجزدل بریان واشک پالوده