گره بسته

لغت نامه دهخدا

گره بسته. [ گ ِ رِه ْ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) پیچیده شده. معقد:
بسی نکته های گره بسته گفت
که آن در ناسفته را کس نسفت.نظامی.
گره بسته. [ گ ِ رِه ْ ب َ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) فلرز. فلرزنگ. دستمال بسته. پارچه قماش گره کرده محتوی چیزی. چیزی در دستارچه مانندی بسته. کهنه ای در میان چیزی که چهارگوش آن را بهم گره زنند.

فرهنگ عمید

۱. گره دار، آنچه بر آن گره افتاده.
۲. [قدیمی، مجاز] پیچیده.

فرهنگ فارسی

۱ - آنچه که بر آن گره ایجاد کرده باشند پیچیده معقد: بسی نکته های گره بسته گفت که آن در ناسفته را کس نسفت. ( نظامی )

جمله سازی با گره بسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هزار درد گره بسته در دل و نتوانم کز آن یکی بر آن سرو سیمبر بگشایم

💡 ز رنج راه کرده لعلگون چشم گره بسته جبینش را بسی خشم

💡 نشسته‌ام به ادبگاه مکتب تحقیق هزار اسم‌ گره بسته در معمایی

💡 مدتی بود که تا ابن یمین بود ملول شب دوشین گره بسته ز کارش بگشاد

💡 سیاست گره بسته بر دست و پای ز هر پیکری مانده نقشی بجای

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز